عطا ملك جوينى
6
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بودى و « 1 » متعلّقان و رعاياى آن حضرت « 2 » در اقاصى و ادانى شرق و غرب از تمامت ديگر پادشاهزادگان بحرمت و حمايت ممتاز بودندى « 3 » و در « 4 » شرق و غرب سبب مبالغت و استقصاى او در رعايت ايشان مرفّه و مخفّف بودندى ، و عمّال و شحنگان و لشكر از خوف سياست و ضبط او طريقهء نصفت را با رعايا ملتزم بودندى ، و بوقت آنك قوريلتاى و جمعيّت پادشاهزادگان بودى و زيب و زينت و تزيين و تحسين هر كس در امثال و اجناد « 5 » او از تمامت ممتاز بودى ، و حمايت او تا بحدّى كه در عهد قاآن جماعتى ملوك با جمعى از متعلّقان او در باب مال و قوبجور « 6 » با رعيّتان « 7 » خاصّه سخنى گفته بودند و زيادتى كرده باستحضار « 8 » ايشان ايلچيان فرستاد و بعد از اثبات حجّت آن جماعت را بياسا رسانيد ، و چون « 9 » ضبط « 10 » و ترتيب پسران باز آنك « 11 » هريك خانىاند و در قالب عقل جانى و از همه پادشاهزادگان بدها و ذكا
--> ( 1 ) ا ب ج د ح اين واو را ندارند ، ( 2 ) كذا فى ه ، ز : رعايا از آن حضرت ، ا ب ج د ح : رعايا از حضرت ، - حضرت بمعنى دربار است ، ( 3 ) كذا فى ز ، آ ج : بودى ، ه ندارد ، ب د ح اصل جمله را ندارند ، ( 4 ) كذا فى ه ، ا ج : از ( بجاى « و در » ) ، ز كلمات « و در شرق و غرب » را ندارد ، ب د ح اصل جمله را ندارند ، ( 5 ) كذا فى ب ز ، ا ج ه : احفاد ، ح : اجفاد ، د اصل جمله را ندارد ، - يعنى سرقويتى بيكى در مواقع جشن و زيب و زينت هم ما بين نظراء و اشباه خود و هم از حيث لشكر و اتباع از تمامت بزرگان و شاهزادگان ممتاز بود يعنى هم خود او شخصا از همه ممتاز بود و هم اتباع و اجناد او ، ( 6 ) آ : و قوبحور ؟ ؟ ؟ ، ز : قوبحور ؟ ؟ ؟ ( بدون واو عاطفه ) ، ج : و قبجور ، ب : و قبجور ؟ ؟ ؟ ، ه : و قنچور ؟ ؟ ؟ ، د : و فنحور ؟ ؟ ؟ ، ح : و قفجور ، ( 7 ) ا ج : رعيّت ، ( 8 ) آ : و باستحضار ، ( 9 ) كذا فى ح ، ا ج د ه ز : چون ، ب بتصحيح جديد : و در ، - « و چون ضبط و ترتيب الخ » عطف است بمضمون جمل سابقه بتوهّم وجود يك معطوف عليه مفرد ، يعنى از خصايص سرقويتى بيكى و ادلّهء عقل و كفايت او يكى فلان است و ديگرى به همان و ديگر ضبط و ترتيب پسران الخ ، ( 10 ) ح افزوده : امور ، ( 11 ) يعنى با آنكه ،